غم های دگر
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر عاقبت از سر کوی تو برون باید رفت گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر مگر آزاد کنی، ورنه چو من بنده ی پیر گر فروشی، نستاند ز تو مولای دگر عاشقان را طرب از باده ی انگوری نیست هست مستان ترا نشنه زصهبای دگر بهر مجنون تو این کوه و بیابان تنگ
شب جدایی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟ به امید آنکه شاید تو به چشم م
می شود؟
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
می شود ابر ببارد؟می شود نور بتابد؟می شود شاخه گل یاسروی بال تو بماند؟می شود باغ اقاقیتوی یک باد برقصد؟می شود زمزمه یاو نام زیبای تو باشد؟ می شود گل که بخندد؟میشود یاس بماند؟می شود بر سر یک راهبوته ای عشق ببالد؟ می شود ابر ببارد, سریک کوی بخواند؟می شود قصه تو باشی, بر سر عشق بتابی؟می شود عطر اقاقی جا
تولد 6 سالگی باران عشق
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
چند سال پیش تو همچین روزی باران عشق به دنیا اومد اومد تا همدم تنهاییاتون شه تولدت مبارک دوست شیش ساله من... نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۹ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |