نرده را زیبا کن - تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 15:22
نرده را زیبا کن طراح قالب نرده را زیبا کن صفحات سایت
آرامش واژه ها - تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 15:22
در لا به لای حرف هایت،دست هایم را هم بگیر!می ترسم غرق شوم در آرامش واژه هایت... نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۲۲ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت | Adblock test (Why?)
دل های تنها - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 15:41
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دلهای تنها بیشتردرد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیمقالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتربَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگارزخم غربت بر دلم آورد این جا بیشترهر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولیبعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیشتررفتهای اما گذشتِ عمر تأثی...
تولد یازده سالگی باران عشق - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:03
باران عشق 11 ساله شد... نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۴/۱۵ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت | Adblock test (Why?)
تولد ده سالگی باران عشق - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 7:14
تولدت مبارک نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۴/۱۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت | Adblock test (Why?)
تولد 9 سالگی باران عشق - تاریخ: 1399/12/20 ساعت: 23:04
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ... باران عشق 9 ساله شد! نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۴/۱۸ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |
آدمک - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 15:16
آدمك آخر دنياست ، بخند آدمك مرگ همينجاست ، بخندآن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست ، بخنددست خطي كه تو را عاشق كرد
خوبم، بهترم یعنی - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 15:16
نــم باران نشسته روی شعـــرم ، دفترم یعنینمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنیسرم داغ است ، یک کوره تب ام ، انگار خورشیدمفقط یک ریــز می گـــــردد جهــــان دور سرم یعنـــیتو را از من جدا کردند و پ
تولد هشت سالگی باران عشق - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 15:16
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار دلم گرفت از این گردش و از این تکرار... سایت باران عشق هشت ساله شد ...
وای از این رنگ و نقاب - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:42
روزگارم را سیه کردند و حالم را خراب وای از این نا مردمی ها! وای از این رنگ و نقاب! ساقیا درمان دردم را تو می دانی بیا ... پرواز همای
گل پرپر شده - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:42
شرمسارِ تو ام ای عشق اگر وا دادمهستی ام شاخه گلی بود به لیلا دادمگلِ پرپر شده! دلگیر نباش از لیلا«من» تو را چیدم و در تاجِ سرش جا دادمیک نفر مثل همه مردم این شهر که منبت از او ساختم و صورت زیبا دادم
بهار - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 5:26
بهار, آمد پريشان باغ من افسرده بود اما به جو باز آمد آب رفته، ماهي مرده بود اما زمستان رفت ، برفش آب شد ، خورشيد بازآمد كبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما بشويد خاک قاب پنجره باران پاييزی به پشت ش
دست عشق - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 4:21
تو در تمامی شبنامه های من به خدا حضور داری تو در پهنای یاد من موج میزنی و دست عاشفت همواره روی شانه من احساس می شود تو را هر لحظه نیاز دارم به تو دمادم محتاجم و دست عشقت را هر لحظه جام بدست فرا می خوانم، تا جام عشق ب
آهای خبردار - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 17:17
آهای خبردار، مستی یا هوشیار؟ خوابی یا بیدار؟ خاله یادگار! تو شب سیاه ، تو شب تاریک از چپ و از راست ، از دور ونزدیک یه نفر داره جار می زنه ، جار! آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستاتو وردار! توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی، توی باغچه ها پاییز اومده ، پی نامردی! توی آ
مرغ آمین - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
اون شال زرد پشت ویترین و ...اون فیلم خیلی خیلی غمگین و... اون قهوه ی از عشق شیرین و... آهنگ اون شب توی ماشین و... ساز من و تا صبح تمرین و ... اون سیبهای سرخ دست چین و... حرفات که میده کلی تسکین و... خوشبختی و یک عمر تلقین و... با تو مگه از یاد من میره ؟ رفتی!؟ کسی جاتو نمیگیره یه قهرمان از جنس فرد
شب آخر - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
شب آخر دوان دوان رفتم تا ببینم به آخرین بارش نرم نرمک زدم به در انگشت کردم از خواب ژرف بیدارش شب مهتابی غم انگیزی ماه آهسته در چمیدن بود اندکی سرد و اندکی دلکش باد پائیز در وزیدن بود آمد آسیمه سر برون ز اتاق لرز لرزان و مست و برهنه پا گفت با ناله وار آوایی : راستی رای رفتن است تو را؟ مانده عری
مناجات عشق - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
تو را لابلای سبز درختان میخوانم. تو از سبزینه ی سبز ترین درخت هم سبز تری. تو از اوج آسمان هم آبی تری. تو خالق هر چه رنگ! هر چه یاد! هر چه هست! تو را بعد از رکوع ماه میخوانم. تو صدای مرغان دریایی! تو موج! تو دریا! تو خالق همه زیبایی هایی! تو را با عشق میخوانم؛ تو را بین سجود چمن زار ها می خوانم. تو
باز دانشگاه - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
باز دانشگاه و ذوق و شوق فردایی که نیستبا امید کسب آن کار محیایی که نیست باز ساعات کلاس، لالایی و استاد پیربا صدای دلنوازی و خوش آوایی که نیست بعد چُرت صبحگاهی میرسد وقت نهاربا غذای پر ز کافور و گوارایی که نیست کرسی آزاد و جنجال پلی تکنیکیادر همانجایی که دیگر شور و غوغایی که نیست قصه کات کردن هر روزه
گل من - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
ره مده دلنگرانی گل منزردرویی و خزانی گل منعشوه کن، جامه بدر، رقص بیاخنده های آنچنانی گل منبوسه زن، تنگ در آغوشم گیرراحت روحی و جانی گل من... سیاوش سالاریان نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |
تو می آیی - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 22:36
تو یک روز می آیی و من هزاران پرنده عاشق را که در دل اسیر دارم، رها سوی خوشبختی می کنم! تو یک روز می آیی و من باید مطمئن باشم که آنقدر شاهدانه ذخیره کردم که تمام کبوتران شهر را سیر کنم! تو یک روز می آیی و من آن روز باید به خدا گفته باشم که نکند گره ای بر مویم افتاده باشد و لمس انگشتانت را آزار دهد!تو